دوشنبه ۳ اوت ۲۰۰۹

نه به احمدی نژاد

نه به احمدی نژاد


جمعیت پشتیبانی از مبارزات دموکراتیک مردم ایران و شبکه جوانان ایرانی در برلین


• تظاهرات بزرگ در اعتراض به تنفیذ و تحلیف دولت احمدی نژاد و برای همبستگی با خانواده های کشته شدگان و زندانیان سیاسی در روز سیزده مرداد (۰۴.۰۸.۲۰۰۹) در برلین برگزار می شود ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه ۱۲ مرداد ۱٣٨٨ - ٣ اوت ۲۰۰۹


تظاهرات بزرگ در اعتراض به تنفیذ و تحلیف دولت احمدی نژاد و برای همبستگی با خانواده های کشته شدگان و زندانیان سیاسی در روز سیزده مرداد (04.08.2009) در برلین برگزار می شود.

Demo anlässlich der Amtseinführung von Ahmadinedschad
Dienstag 4. August 18:00 Uhr
Adenauerplatz (U 7)

Ja zu Freiheit, Demokratie &
Gerechtigkeit
جمعیت پشتیبانی از مبارزات دموکراتیک مردم ایران
Demo anlässlich der Amtseinführung
Dienstag 4. August 18:00
Adenauerplatz (U 7)

نه به احمدی نژاد
آری به
آزادی، دموکراسی و عدالت

Nein zu
Ahmadinedschad
Ja zu
Freiheit, Demokratie
& Gerechtigkeit

جمعیت پشتیبانی از مبارزات دموکراتیک مردم ایران و شبکه جوانان ایرانی در برلین

Veranstaltet von: u. a. Gesellschaft zur Unterstützung der demokratischen Bewegung im Iran, Netzwerk junger Iraner in Berlin




پنجشنبه ۲۳ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

خاستگاههای جنبش اعتراضی مردم و نشانی های غلط

خاستگاههای جنبش اعتراضی مردم و نشانی های غلط
در یک جنبش مردمی نظیر آنچه در ایران جاریست نیروها و جریان های اجتماعی مختلف با دیدگاهها و منافع خاص خود حضور دارند و بدیهی است که هر یک بنا به وزن و تاثیر اجتماعی معین خود، می کوشد تلقی خود از خصلت های جنبش و اهداف آن را عمومیت بخشد تا بدین طرق با جذب عامه ی مردم و حتی بخش هایی از نیروهای رقیب، سمت و سوی جنبش را به جهت منافع خود نزدیک تر سازد. برای نیروهای دموکراسی باور که تنها آزادی و بهروزی مردم را هدف قرار داده اند، طبعا شناخت جریانات موثر در یک جنبش اجتماعی ضروریست، تا نه تنها بازیچه ی اهداف قدرتمداران نگردند، بلکه تلاش های آنان به طور ثمربخشی در جهت رشد و غنا و اعتلای جنبش قرار گیرد.
یک جنبش اجتماعی در رشد و تحول دائمی خود، ضمن درگیر کردن بخش ها و لایه های وسیعتری از مردم، افق ها و اهداف و شیوه های پیکار خود را نیز گسترش و غنا می بخشد. اگر چه فهم خاستگاههای یک جنبش نیز تنها بخشی از دینامیزم درونیِ آن را رمز گشایی می کند، اما در هر حال فهم دینامیزم یک جنبش اجتماعی بدون در نظر گرفتن خاستگاههای آن ناممکن است.

برخلاف دیدگاه های تقلیل دهنده ی رسانه ای که با اصرار زیاد جنبش دموکراسی خواهی مردم را همواره به جنبش معترضان به نتایج انتخابات فرو می کاهند (بی بی سی، سی ان ان ، وی او ای و غیره) و نیز به رغم اظهارات سخنگویان رسمی و غیررسمی اصلاح طلبانِ درگیر در جنبش و طیف های سیاسیِ همسو با آنان، این جنبش اگر چه با تقلب انتخاباتی حکومت پا به عرصه نهاد، اما برپایی و گسترشِ آن ریشه در انتخابات ندارد؛ برای فهم ریشه های واقعی این جنبش کافی است کمی به عقب برگردیم و به پیشینه ی دیرپایِ حکومت در برپایی ستم و خفقان اجتماعی و سرکوب مطالبات مردمی نظری بیفکنیم. یا به طور مشخص کافی است اقدام طیف عظیم کسانی که با اکراه یا علیرغم میل باطنی خود در این انتخابات شرکت کردند را مورد بررسی و تحلیل قرار دهیم: شرکت انبوه مردم در انتخاباتی که غیردموکراتیک بودن آن از مدت ها قبل برهمگان عیان بود، بیش از هر چیز بیانگر ناامیدی و درماندگی مردم از شدت ستم و خفقان حاکم بر جامعه بود و نیز مسدود یافتنِ راههای موثر مقابله با این وضعیت و برون رفت از آن. حضور گسترده ی مردم در انتخابات بیانگر چنگ زدن آنان به حداقل روزنه های موجود برای ایجاد تغییرات سیاسی - اجتماعی با روش های مسالمت آمیز بود، که به طور مشخص جلوگیری از تکرار فاجعه ی احمدی نژاد و نه گفتن به حامیان بزرگ او در ساختار قدرت را هدف قرار داده بود؛ چیزی که در شور عمومی مردم طی دو هفته ی پیش از انتخابات به روشنی قابل تشخیص بود. طیف گسترده ای از رای دهندگان هم کسانی بودند که در دوره های پیش شرکت در انتخابات را تحریم کرده بودند، ولی این بار با تلقی تازه ای از همان شعار قدیمی و بحث برانگیزِ «انتخاب میان بد و بدتر» به میدان آمدند تا با انتخاب موسوی یا کروبی و یا حتی رضایی، مانع از برآمدن دوباره ی احمدی نژاد گردند و در حرکت عمومی برای ایجاد فضایی حداقلی برای تلاش های مترقی مدنی سهیم گردند. اما کودتای انتخاباتی با قاطع ترین شکل ممکن به همه ی مردم فهماند که این حداقل روزنه ی قاعدتا موجود هم به واقع مسدود و ناموجود است و حکومت اساسا به چارچوب های ادعایی خود نیز وفادار نیست. بنابراین پیامد دروغ بزرگ حاکمیت در فردای انتخابات، نه تنها نفی و انکار خواست عمومی مردم برای تغییر بود، بلکه اندک خوش بینی باقی مانده را هم از اذهان مردم زدود و تصویر عریانی از ماهیت خود به آنان عرضه کرد (به ویژه به نسل جوان که با سوابق مخوف حکومت چندان آشنا نبودند). اینکه مردم در روز 23 خرداد با شعار «موسوی ، کروبی رای مرا پس بده! » به میدان آمدند علاوه بر آنکه ابراز تاسف آنها از شرکت در انتخاباتی غیردموکراتیک بود، در عین حال نشان از توهم زدایی عمومی نسبت به ماهیت حکومت و میزان تغییرپذیری آن داشت. بدین سان در 23 خرداد حکومت شکاف موجود میان خود و خواسته های دموکراتیک مردم را چنان وقیحانه برملا کرد، که برای مردم گریزی جز آن نبود که با آمدن به خیابان ها، خشم عمومیِ انباشته شده در طی استبدادی سی ساله را به طور مستقیم در چهره ی دیکتاتور فریاد بزنند؛ فریادی که همزمان بیان اعتراض آنان بود به محو کامل ته مانده ی جمهوریت از تصویر ناموزون و کریه جمهوری اسلامی.
در یک ساختار استبدادیِ دیرپا که در آن بدیهی ترین حقوق انسانی و ابتدایی ترین خواسته های دموکراتیک شهروندان به طور مداوم و نظام یافته نادیده گرفته شده و سرکوب می گردد، مقاطعی پیش می آید که اعتراض به ستم حکومتی از سطح جمع های اندک و لایه های خاص فراتر رفته و به صورت حرکتی کمابیش توده ای ابراز می شود. چنین اعتراضاتی حتی اگر با پیش قراولیِ لایه ها و بخش های معینی از توده ی مردم آغاز شود، بنا به شرایط عینی جامعه و وسعت نارضایتی های عمومی، به سرعت سایر بخش ها و لایه های مردم را نیز درگیر می کند. بر این اساس 18 تیر 78 یکی از مقاطعی بود که این نارضایتی عمومی به طور وسیع - ولی در مقیاسی محدود و نه توده گیر- بیان شد و البته با شیوه ی بی رحمانه ای هم سرکوب شد. از آن پس انباشت ستم اجتماعی ادامه یافت تا در رسواییِ انتخاباتی اخیر مجال دوباره ای برای بروز وسیع تر و انفجار آمیز بیابد. این خصلتِ عامی نزد جوامع بسته و توتالیتر است که در آنها ستم اجتماعیِ متراکم شده، به وقت سرباز کردن به سرعت گسترش یافته و حتی مهارناپذیر می گردد. کوتاه سخن آنکه تقلب انتخاباتی تنها مجرا و محملی برای ظهور نارضایتی گسترده و عمیق مردم از حکومت بود، نه خاستگاه واقعی آن و یا تعیین کننده ی محتوای آن.


اخبار ضد و نقيض درباره تعداد کشته شدگان و مفقودين نا آرامی های ايران

در حالی که سايت رسمی حزب اعتماد ملی از درخواست کمک خانواده های حداقل ۴۶ نفر از مفقودشدگان نا آرامی های ايران خبر داده، سايت جبهه مشارکت می گويد: اجساد صدها کشته در سردخانه ای در جنوب غربی تهران نگهداری می شود.سحام نيوز، وب سايت رسمی حزب اعتماد ملی، روز سه شنبه خبر داد که بيش از ۱۳۰ نفر به دفتر کميته «پيگيری حقوق بازداشت شدگان و آسيب ديدگان حوادث بعد از انتخابات» مهدی کروبی، مراجعه و خواستار پيگيری شده اند.اين وب سايت نوشته است: از اين تعداد ۵۶ نفر مربوط به افراد بازداشت شده و ۴۶ نفر از مفقودين است که تاکنون هيچ اطلاعی از آنان در دست نيست.براساس اين گزارش، صدها نفر نيز به صورت تلفنی و بدون ذکر نام بازداشت شدگان خود به دليل مسائل امنيتی، خواستار پيگيری و رايزنی مهدی کروبی برای آزادی آنان شده اند.به دنبال اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری، تهران و برخی از شهرهای ایران شاهد تظاهرات اعتراضی به نتیجه این انتخابات بود. یک نماینده مجلس به نقل از دادستان کل کشور گفته بود دست کم دو هزار و پانصد نفر در جریان این اعتراضات بازداشت شده اند که پانصد نفر از آنها همچنان در زندان به سر می برند.این در حالی است که بعد اعلام شد تعداد افراد بازداشت شده به چهار هزار نفر می رسد.از سوی ديگر ، «نوروز»، وب سايت جبهه مشارکت، که از سوی کمیته فیلترینگ در ایران مسدود شده است، می گويد: اجساد «صدها» کشته « اعتراضات مردمی يک ماه اخير در سردخانه ای در جنوب غربی تهران نگهداری می شود.»«نوروز» به نقل از خانواده يکی از مفقودين نوشته است: اين خانواده در پيگيری خود توسط مقامات دولتی به سردخانه ای در جنوب غربی تهران که مخصوص نگهداری ميوه و محصولات لبنی بوده است برده شده و در آنجا آلبومی حاوی تصاوير صدها کشته در اختيار آنها گذشته اند تا جنازه فرزندش را از بين آنها پيدا کنند.طبق گزارش یاد شده، اين خانواده پس از نيم ساعت و ديدن تصاوير اين آلبوم به هنگام خروج از داخل اين سردخانه متوجه وجود «صدها» جسد کشته شدگان در اين سردخانه شده اند.نوروز به نقل از مادر یکی از «مفقود» شدگان نوشته است: در زمان خروج از اين سردخانه پيکر صدها کشته را ديده است که در آنجا روی هم گذاشته شده بودند. اين مادر که به دلايل امنيتی نخواسته است نامش فاش شود، اضافه کرده است: «با آنکه جنازه فرزندم را پيدا نکردم اما با ديدن آن همه جنازه که رو هم دپو شده بود از هوش رفتم و وقتی به هوش آمدم که در بيرون سردخانه و در ماشين بوده ام.»در همين زمينه، خانواده سهراب اعرابی، جوان ۱۹ ساله ای که در نا آرامی های تهران کشته است، گفته اند که آلبومی حاوی تصاوير ۵۰ تا ۶۰ نفر از کشته شدگان حوادث اخير به آنها نشان داده شده بود.اين در حالی است که مقامات رسمی ايران هنوز به گزارش وب سايت نوروز و همچنين خبر مفقود شدن ۴۶ نفر از معترضان واکنشی نشان نداده اند.مقامات رسمی ايران اعلام کرده اند که در راهپيمايی های معترضان به نتيجه انتخابات ۲۰ نفر کشته شده اند و این در حالی است که شبکه خبری «سی ان ان» اعلام کرده بود که ۱۵۰ نفر در اين نا آرامی ها کشته شده اند.تهیه لیست کشته شدگاندر همين زمينه، هادی قائمی، سخنگوی کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران، نيز به خبرگزاری آسوشيتدپرس، می گويد: «مردم باور دارند که در سراسر کشور صد نفر يا بيشتر کشته شده اند.»آقای قائمی از تلاش کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران برای تهيه ليست کشته شدگان خبر داده است.به گزارش خبرگزاری آسوشيتدپرس، کميته مبارزه با اعدام نيز ليست ۶۱ نفر که گفته می شود در نا ارامی های ايران کشته شده اند را در اختيار دارد.در اين گزارش محل دفن ۲۵ نفر در بهشت زهرا تهران مشخص شده است. اين ليست همچنين شامل کشته شدگان اصفهان، شيراز و کرمانشاه است که در فهرست پليس تهران نيامده است.منابع مستقل هنوز اين فهرست را تاييد نکرده اند. عبدالکريم لاهيجی، حقوقدان و فعال حقوق بشر نیز در این باره به راديو فردا گفت: مسلما تعداد کشته شدگان بيش از ۲۰ نفری است که دولت جمهوری اسلامی اعلام کرده است.آقای لاهيجی می گويد: به همين دليل از دبير کل سازمان ملل متحد در خواست کرده ايم تا فرستاده ويژه ای را به ايران بفرستد و در تحقيق خود، ابهامات در اين زمينه را روشن کند.عبدالکريم لاهيجی می گويد: ما بارها اعلام کرده ايم که در این نا آرامی ها دهها نفر کشته و صدها نفر ناپديد شده اند

* هنگام ارسال اي ميل ها براي ديگران نكات ايمني را رعايت فرماييد*
* نام فرستنده اوليه را حذف كنيد *
* از ارسال اي ميل و پيام براي افراد ناشناس جدا ً خودداري نماييد.(منظورافرادي است كه شما هنگام دريافت يك اي ميل در فورواردهاي ديگران آدرس آنها را مي بينيد)

اسامی برخی‌ از شهدای جنبش


نام و مشخصات برخي از جان باختگان خرداد و تير 1388 ، در زير آمده است.
لطفا، اگر اطلاعات بيشتري داريد، در فهرست زير وارد كنيد تا ليست كاملي از ياران به شهادت رسيده، تهيه شود.
اگر ليست را تكميل كرديد، براي همه‌ي دوستان، از جمله فرستنده‌ي ايميل قبلي، بفرستيد.


زنده يادان:
۱- محمد حسین برزگر ۲۵ ساله دیپلم شغل آزاد به دلیل اصابت گلوله به سر در تاریخ چهارشنبه ۲۷ خرداد در میدان هفت تیر به شهادت رسید و در یکشنبه ۳۱ خرداد در قطعه ۳۰۲ به خاک سپرده شد.
۲- سید رضا طباطبایی ۳۰ ساله لیسانس حسابداری ، کارمند به دلیل اصابت گلوله به سر در ۳۰ خرداد در خیابان آذربایجان به شهادت رسید و چهارشنبه ۳تیر در قطعه ۲۵۹ به خاک سپرده شد.
۳- ایمان هاشمی ۲۷ ساله شغل آزاد به دلیل اصابت گلوله به چشم شنبه ۳۰ خرداد در خیابان آزادی به شهادت رسید و چهارشنبه ۳ تیر در قطعه ۲۵۹ به خاک سپرده شد.
۴- پریسا کلی ۲۵ ساله فارغ التحصیل رشته ادبیات به دلیل اصابت گلوله به گردن در یکشنبه ۳۱ خرداد در بلوار کشاورز به شهادت رسید و سه شنبه ۲ تیر در قطعه ۲۵۹ به خاک سپرده شد.
۵- محسن حدادی ۲۴ ساله طراح برنامه های کامپیوتری شنبه ۳۰ خرداد به دلیل اصابت گلوله بر پیشانی در خیابان نصرت به شهادت رسید و سه شنبه ۲ تیر در قطعه ۲۶۲ به خاک سپرده شد.
۶- محمد نیکزادی ۲۲ ساله فارغ التحصیل عمران در سه شنبه ۲۶ خرداد به دلیل اصابت گلوله به سینه در میدان ونک به شهادت رسید و شنبه ۳۰ خرداد در قطعه ۲۵۷ به خاک سپرده شد.
۷- علی شاهدی ۲۴ ساله بعد از دستگیری و انتقال به کلانتری در تهرانپارس یکشنبه ۳۱ خرداد به دلایل نامعلوم در کلانتری به شهادت رسید پزشکی قانونی علت مرگ وی را نامشخص اعلام کرده اما خانواده وی معتقدند به علت ضربات باتوم در کلانتری به شهادت رسیده وی ۴ تیردر قطعه ۲۵۷ به خاک سپرده شد.
۸ - واحد اکبری ۳۴ ساله شغل آزاد و متاهل دارای یک دختر ۳ ساله در شنبه ۳۰ خرداد به دلیل اصابت گلوله به پهلو در خیابان ونک به شهادت رسید و سه شنبه ۲ تیر در قطعه ۲۶۱ به خاک سپرده شد.
۹- ابوالفضل عبدالهی ۲۱ ساله فوق دیپلم برق ۳۰ خرداد در مقابل دانشگاه صنعتی شریف به دلیل اصابت گلوله به پشت سربه شهادت رسید و سه شنبه ۲ تیر در قطعه ۲۴۸ به خاک سپرده شد.
۱۰ - سالار طهماسبی ۲۷ ساله دانشجوی کارشناسی مدیریت بازرگانی رشت شنبه ۳۰ خرداد در خیابان جمهوری به دلیل اصابت گلوله به پیشانی به شهادت رسید ودوشنبه ۲ تیر در قطعه ۲۵۴ به خاک سپرده شد.
۱۱ - فهیمه سلحشور ۲۵ ساله دیپلم یکشنبه ۲۴ خرداد به دلیل اصابت باتوم به سر و خونریزی داخلی در میدان ولی عصر بعد از انتقال به بیمارستان در تاریخ ۲۵ خرداد به شهادت رسید و ۲۷ خرداد در قطعه ۲۶۶ به خاک سپرده شد.
۱۲- وحید رضا طباطبایی ۲۹ ساله لیسانس زبان انگلیسی چهارشنبه ۳ تیر در بهارستان به دلیل اصابت گلوله به سر به شهادت رسید و ۶ تیر در قطعه ۳۰۸ به خاک سپرده شد.
13- مهدی کرمی شهادت: دوشنبه 25 خرداد، جنت آباد


14- مصطفی غنیان

دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه تهرانشهادت شب دوشنبه ۲۵ خرداد کوی دانشگاه تهرانمحل دفن: مشهد
15- مبینا احترامی شهادت شب دوشنبه ۲۵ خرداد کوی دانشگاه تهران
16- فاطمه براتی شهادت شب دوشنبه ۲۵ خرداد کوی دانشگاه تهران
17- کسری شرفی شهادت شب دوشنبه ۲۵ خرداد کوی دانشگاه تهران
18- کامبیز شعاعی شهادت شب دوشنبه ۲۵ خرداد کوی دانشگاه تهران
19- محسن ایمانی شهادت شب دوشنبه ۲۵ خرداد کوی دانشگاه تهران
20- رجب پور(دختر) شهادت روبروي پايگاه بسيج گردان 117 عاشورا
21- رجب پور (مادر) شهادت روبروي پايگاه بسيج گردان 117 عاشورا
22- محمد ... (۱۲ ساله) 23- ندا اسدی
24- ناصر امین نژاد
25- ندا صالحی آقا سلطان 27 ساله، دانش آموخته‌ي رشته‌ي فلسفه
محل شهادت: خیابان کارگر، تقاطع خسروی و شهید صالحی، ساعت 7:20 مورخ سی خرداد
آرامگاه: بهشت زهرا قطعه ۲۵۷ ردیف ۴۱ شماره ۳۲

26- اشکان سهرابی

27- بهمن جنابی

28- شلر خضری
29- کیانوش آسا
دانشجوی کارشناسی ارشد شیمی دانشگاه علم و صنعت اهل کرمانشاهمحل و روز شهادت: 25 ام خرداد، مسیر میدان انقلاب به آزادی، توسط لباس شخصی ها
30- امیر کویری
فارغ التحصیل از دبیرستان تطبیقی تهران
3۱- فرزاد هشتی
تاكتیك انقلابی و استراتژی رفرمیستی!
رامین كامران

بزرگترین قربانی حوادث اخیر ایران «اصلاح طلبی» بود كه بالاخره به دست حكومت شهید شد و دلبستگان را داغدار و پریشان حال نمود. حیات چند سالهء این موجود صرف این شد كه مردم را از هر مبارزهء جدی باز بدارد و در این راه، به قاعدهء تناسخ، از كالبدی به كالبد دیگر رفت. اولی با عمامهء كوچك مدل سیمون دوبووآر به میدان آمد كه هم آشنایی با فرهنگ غرب و هم روشنفكریش را یكجا نشان داده باشد. بعدی با عینك سردماغی جلوی احمدی نژاد عرض اندام كرد تا همه ملتفت شوند كه باسواد است. آخر هم نوبت رسید به تیپ ارائه دادن نخست وزیر سبزرنگ در مقابل رقیب خرافاتی و جلنبر، لابد به این امید كه طرف فكر كند با امام زمان طرف است و جا بزند كه نكرد و نزد. آن آخوند لری هم كه عمامهء پلیسه سر می گذاشت از اول تا به آخر نخودی ماند. در اینجا دیگر داستان ما به سر رسید و اصلاحات به جایی نرسید ولی مشكل اینجاست كه جسدش هنوز روی دست ما مانده.

صاحبان عزا
بعد از این واقعهء مولمه بازماندگان همگی در پی زنده كردن مرده هستند و اغتشاش فعلی موقعیت و سردرگمی مردم به مقدار زیاد برخاسته از تشبثات بی سرانجام آنهاست.
اصلاح طلبی دو وجه داشت: هم روش بود و هم هدف. البته هیچكدام این دو به چیزی نمی­ارزید ولی اقلاً با یكدیگر هماهنگی داشت. روش عبارت بود از استفاده از مجراهای انتخاباتی، تا با فتح مناصب انتخابی كه اسماً تابع رأی مردم است، هدف كار كه متحول ساختن نظام و تأمین آزادی ایرانیان در چارچوب آن بود، تحقق یابد. از آنجا كه نه هدفش ممكن بود و نه روشش كارآمد، به جایی نرسید ولی به ضرب تبلیغات و خوشخیالی آنهایی كه تصور می­كردند می­توان هم در كنف حكومت اسلام زیست و هم از مواهب آزادی برخوردار بود، مدتی رواج یافت و اسباب دردسر شد تا بالاخره افتضاح انتخاباتی اخیر همگان را به سوی واقع بینی رهنمون گشت و داستان را ختم نمود.
در برابر این فاجعه برخی از كسانی كه از «اصلاحات» دفاع می­كردند به فكر دادن رهنمودهایی افتاده اند كه با روش قبلی كه تا همین دو سه هفته پیش تنها راه درست و كارساز ایجاد تغییرش می­شمردند، مطلقاً تناسبی ندارد. از موسوی كه معتقد است اگر دستگیر شد باید همگان برایش اعتصاب سراسری بكنند، می­گذرم كه از ابتدای مطلب تنگ حوصله نشوید. دیگران هم حداقل به راه توصیهء اعتصاب افتاده اند وگرنه به عرضهء راهكارهایی كه گاه به جنگ چریكی پهلو می­زند! طبعاً بدون توجه به این امر كه باید بین روش كار و هدف تناسبی باشد. نمی­توان استفاده از این نوع وسائل رادیكال و گاه خشن را برای ترمیم و احیای نظام اسلامی توصیه نمود و هدف را تا حد روی كار آوردن كسی محدود كرد كه خودش نمی­خواهد پا از چارچوب این نظام بیرون بگذارد.
این تشبثات در حكم اعتراف به شكست اصلاح طلبی به عنوان روش است در عین كوشش برای حفظ آن به عنوان هدف. ایراد كار این است كه بر بی عاقبتی روایت اول اصلاحگری كه اقلاً دو جزئش با هم می خواند عیب تباین بین روش و هدف را هم اضافه كرده كه نور علی نور شده.

مخالفان
در جبههء مقابل، بعد از واقعه ای كه پایه های نظام اسلامی به لرزه درآورده، همه در نوعی شادی پر از انتظار و هیجان شریك هستند. آتشی كه با رسوایی انتخاباتی درگرفت با سركوب بیرحمانهء حكومت قدری فروكش كرده ولی خاموش نشده. گروه اخیر از خاموش شدنش می ترسند ولی، در عین حال، دچار بلاتكلیفی اند چون نمی دانند چگونه روشن نگاهش دارند و به كدام سو گُرش بدهند. از یك طرف فكر می كنند اگر به موسوی بابت سابقهء مفتضح و از آن مهمتر پریشانفكری امروزش ایراد بگیرند به پیشروی حركت لطمه خواهند زد و از طرف دیگر اگر از وی طرفداری كنند ممكن است اصلاً بین اصلاح طلبان بر بخورند و دنیا و آخرتشان با هم از دست برود. پس مانده اند معطل و سرگردان.
البته برای توجیه رفتار خود عذری هم دارند: جریان اصلی در داخل است، باید صبر كرد و دید كه چه خواهد شد. یعنی اینكه فكر و حرفی از خود نداریم و تابع وقایعیم، جنبش راه خود را پیدا كند، ما هم دنبالش راه بیافتیم. این فكر واگذاردن كل اختیار مبارزه به داخل كشور، كه در حقیقت بعد از قتل بختیار، یعنی تنها رهبر واقعی اپوزیسیون، واقع شد، كاری بی منطق و بی معنا بود كه راه را برای گفتار اصلاح طلبانه باز كرد. امروز هم ادامهء این روش در حكم اقتدا به اصلاح طلبانی است كه امكاناتشان را چند سال شاهد بودیم و عاقبتشان را هم امروز شاهدیم.
اگر وضعیت همینطور بماند و مدعیان مخالفت از یك طرف و مردم به هیجان آمده ولی ضربت خوردهء ایران از طرف دیگر منتظر راهنمایی یكی از این رهبران مردد و مبهوت باقی بمانند، كار به افتضاح تمام خواهد شد و ملت در مقابل ضررهایی كه داده و زحماتی كه متقبل شده هیچ چیز نصیبش نخواهد شد مگر خاطرهء تلخی دیگر.
جنبش مردم ایران، بر خلاف آن خوشبینی كه حركت سریعش در دل ها ایجاد كرده در محاصره است و اگر حلقهء این محاصره را نشكند بی عاقبت خواهد ماند.

حصار دور آتش
جنبش اعتراضی در چهار دیوار زندانی محبوس شده كه باید برای خلاصی یكی از آنها را خراب كند. این گرفتاری ربطی به سركوب حكومت ندارد، خود جنبش از ابتدا طوری شكل گرفته كه گرفتار این وضعیت شده است. از توصیف این چهار دیوار شروع كنیم.
اول رهبری؛ كه از بابت آن هنوز وضع با ابتدای داستان كوچكترین توفیری نكرده است. موسوی را كه می­بینیم امكاناتش در چه حد است، كروبی هم كه قدری این طرف و آن طرف جولان می­دهد حرف درست و حسابی ندارد كه بزند. هر دو مزاحمند؛ چون كاری بیش از همین جدی گرفتن انتخابات قلابی و بر پا كردن شلوغی، از دستشان برنمی­آمد كه كردند. برای جلوتر رفتن نه فكری دارند و نه راهی، فقط سد معبر كرده اند چون نمی­خواهند حركت از خواست­های آنان فراتر برود و مصرند كه در چارچوب نظام موجود نگاهش دارند.
از بابت استراتژی هم وضع بسیار بد است. استراتژی كلاسیك اصلاح طلبان كه قرار بود مبارزه و پیروزی انتخاباتی باشد به آخر خط رسیده و جایگزینی هم پیدا نكرده مگر همین دست و پا زدن­های بی برنامه و شبه انقلابی كه با هدفش تناسبی ندارد. در این وضعیت باید استراتژی نوی جست و به كار بست و لاشهء قبلی را هم دور انداخت چون هم مایهء سردرگمی است و هم مزاحم حركت.
تنها چیزی كه در این میدان حاضر است تاكتیك است. از روز اول اعتراضات می­بینیم كه مردم به راه استفاده از تاكتیك­های انقلاب 57 افتاده اند، از تظاهرات جمعی گرفته تا الله اكبر گفتن روی بام­ها. ولی در اینجا سه نكته هست.
اول اینكه باید بین تاكتیك و استراتژی تناسبی باشد. نمی­توان تاكتیك انقلابی را به استراتژی رفرمیستی پیوند زد. دوم اینكه انتخاب تاكتیك فعلی تابع تنگنایی است كه نظام همه را در آن قرار داده است، پس این استراتژی است كه باید عوض شود. سوم اینكه به هر حال مكرر كردن تاكتیك های قدیمی یك اشكال عمده دارد. اینكه حریف خودش با همین تاكتیك ها روی كار آمده و از ابتدای قدرت گیری هم خود را برای مقابله با آنها آماده كرده است. پلیس ضدشورش درست كرده (كه نبودش برای حكومت شاه بسیار گران تمام شد)، بسیج را هم كه می­بینیم یاور آن نموده است. البته غیرممكن نیست كه این حكومت با همان تاكتیك های قدیمی از میدان به در شود ولی این احتمال ضعیف است و به هر صورت باید به فكر تاكتیك های جدید هم بود. متأسفانه ایرانیان هنوز در این زمینه خلاقیتی در حد سال 57 از خود نشان نداده اند ولی می­توان امید داشت كه با دور گرفتن مبارزه نشان بدهند.
می­ماند شعار كه البته فراوان استف چون به هر صورت كار كه بی شعار نمی­گذرد. ولی در اینجا هم گرفتار تكراریم. شعارهایی كه تقلید و گاه فقط تكرار شعارهای 57 است دست بالا را دارد و این هم خود بیش از هر چیز نشانهء خمودگی ذهن مردم است كه هنوز نتوانسته اند بیانی معقول برای خواست هاشان بیابند. طبعاً ترتیب دهندگان تظاهرات كه قاعدتاً از اردوی موسوی و كروبی آمده اند و پشتیبانی رفسنجانی را نیز حائزند در این درجا زدن بسیار مؤثرند. تجربهء عملی خود آنها و شعاع عمل ذهن آنها از انقلاب57 فراتر نمی­رود تا حرف دیگری در دهان مردم بگذارند. عواملی هم كه در خارج از كشور در راه احیای اصلاح طلبی فعال شده اند از همین قماشند و نه هدف سیاسی و نه قوهء تخیلشان به آنها اجازه نمی­دهد كه از همین حرف های سی سال پیش جلوتر بیایند .

كدام دیوار را بشكنیم
شكی نیست كه در آینده و در صورت ادامه و دور گرفتن حركت اعتراضی تمامی این حصار فرو خواهد ریخت و جنبش حاضر، اگر عمرش به دنیا باشد، به كلی شكل دیگری خواهد گرفت. آنچه وضعیت فعلی را به این آیندهء فرضی پیوند می­دهد اراده و همت ماست. باید ببینیم كدام بخش آن ضعیف تر است تا نیرو را رویش متمركز كنیم. وگرنه چیزی كه محرز است، ماندن در چارچوب فعلی كار یعنی درجا زدن و شكست.
در شرایط فعلی رهبری حاضر و آماده نداریم كه جای این اسلامگرایان بازیافت شده را بگیرد. طرح استراتژی هم كاری نیست كه بتواند به صورت دستجعی شكل بگیرد و از دل تظاهرات مردمی به نحو خود جوش بیرون بیاید. تاكتیك البته می­تواند در نقطه ای طرح و به كار گرفته شود و به محض نشان دادن كارآیی به سرعت در همه جا شیوع بیابد ولی این را باید بر عهدهء كسانی گذاشت كه در میدان حاضرند و به مجال موجود عملیاتی آگاهند.
می­ماند شعار. این سست ترین بخش دیواری است كه جنبش اعتراضی مردم ایران در آن محصور شده است. نیروی اصلی را باید روی همین نقطه متمركز كرد تا فروبریزد. ما در عین محروم بودن از بسیاری وسائل مبارزه می­توانیم در این بخش بخصوص كارآمد باشیم و از این راه است كه می­توانیم بكوشیم تا بلكه جنبش فعلی را زنده نگاه داریم و به سویی جهتش بدهیم كه گره گشا گردد. این مهمترین گامی است كه امروز می­توانیم در راه مبارزه برداریم.
در شرایط فعلی و حتی تا روزی كه این حكومت ساقط شود تنها شعار قابل قبول آنی خواهد بود كه (به هر بیان و از هر زاویه) تغییر رژیم را هدف بگیرد.
در اینجا با تذكری بجا و قابل پیش بینی مواجه می­شویم: مردم نمی­خواهند این بازی برایشان گران تمام شود. حق هم دارند كه نخواهند و دلیل ندارد كه بی اعتنا به خطرات كار و فارغ از اینكه چه نتیجه ای خواهد داد به خیابان بریزند و مصیبت را به جان بخرند. از این بابت جای ایرادی به آنها نیست ولی باید برایشان روشن كرد كه مخارجی را كه تا به حال حاضر به تحملش شده اند بسیار سنگین تر از ارزش چیزی است كه می­خواسته اند به دست بیاورند. قرار بود بیایند رأیی بدهند و موسوی را رئیس جمهور كنند، همین. ببینیم كاربه كجا كشیده، چه تعداد آدم كشته و زندانی و شكنجه شده و در عوض همهء اینها چه به دست آمده است.
نباید فكر كرد كه اگر بحث فقط از لغو انتخابات یا اصلاح نظام باشد حكومت خواهد پذیرفت یا كمتر خشونت نشان خواهد داد و خلاصه اینكه خرج كار كمتر خواهد شد. خود حكومت بهتر آگاه است كه نظام اسلامی اساساً اصلاح پذیر نیست و بساطش یا به همین صورت كه هست بر جا خواهد ماند یا اصلاً به كلی از بین خواهد رفت. به این هم توجه داشته باشیم كه ابداً به نظر نمی­آید كه حكومت اسلامی تن به ابطال انتخابات بدهد. اگر می­خواست چنین كند تا به حال كرده بود و حال كه بزرگترین تظاهرات مخالفان را سركوب كرده و برای دولت­های خارجی هم خط و نشان كشیده دلیلی ندارد كه چنین بكند.
ادامهء رفتار حاضر در حكم كشیدن زحمت انقلاب است (با تمام خشونت و كشته و...) بدون بهره وری از ثمراتی كه می­تواند داشته باشد. باید به تناسب مخارج كار با نتیجه اش توجه داشت. كار بی ثمر هر قدر هم ارزان تمام شود باز گران است. باید صریح به مردم گفت كه تا وقتی شعارتان ابطال انتخابات است رهبرتان هم موسوی است، به این ترتیب هم به جایی نمی­رسید، حال چه كم كشته بدهید و چه زیاد.
متزلزل شدن حكومت اسلامی، چه با اعتراض به انتخابات قلابی اش انجام بپذیرد و چه به هر دلیل و بهانهء دیگر، نمی­تواند منطقی جز منطق فروریختن این نظام را تعقیب کند. نه به این دلیل كه بنده و شما چنین تصمیمی گرفته ایم، به این دلیل كه خود این پدیده اصلاح پذیر نیست كه نیست. اگر مختصر عنایتی به سیر منطقی جریان بكنیم می­توانیم به جای دویدن دنبال حوادث یك قدم جلوتر از آنها و یا لاقل همگام با آنها حركت كنیم وگرنه به هر حال به دنبالشان كشیده خواهیم شد.
بزرگترین خطر از این آخری برمی­خیزد چون اختیارمان بر وقایع به حداقل می­رسد و راه برای دخالت مراجعی (داخلی و خارجی) كه به هر صورت در صدد بهره برداری از بحران فعلی هستند، باز خواهد شد. مخارج كار در هر صورت بر ذمهء ملت ایران خواهد بود، باید كاری كرد تا بهره اش هم به همین ملت برسد.

بيژن صف سری
کارنامه سی ساله هاشمی رفسنجانی
به شهادت کارنامه سی ساله رفسنجانی و به ياد آوردن نتيجه همه سکوت های او در هر شرايطی حتی در زمانی که حق خود را در فرايند بازی قدرت، تضعيف و پايمال شده ديده است، هرگز موضع گيری که بر خلاف مصالح نظام و شخص رهبری بوده باشد، اتخاذ نکرده، چرا که صرف نظر از همه اختلاف نظرهايی که با ديگر سران قدرت نظام دارد، بقای خود را در بقای نظام سنجيده استhttp://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-52239
به شهادت کارنامه سی ساله هاشمی رفسنجانی و به ياد آوردن نتيجه همه سکوت های اين دومين قدرت نظام،‌ او در هر شرايطی حتی در زمانی که حق خود را در فرايند بازی قدرت، تضعيف و پايمال شده ديده است، هرگز موضع گيری که بر خلاف مصالح نظام و شخص رهبری بوده باشد، اتخاذ نکرده، چرا که صرف نظر از همه اختلاف نظرهايی که با ديگر سران قدرت نظام دارد، بقای خود را در بقای نظام سنجيده است
يکی از سرگرمی های مردم اين کهنه ديار پس از انقلاب ، قهرمان سازی و پيشگويی و حدس و کمان های به دور از واقعيت های ملموس جامعه بوده است ، يک روز صاحب منصبی را به دليل چند ژست سياسی که تنها به نيت کسب وجهه بوده ،نا جی خود می دانند و قهرمان ملی می پندارند و يک روز هم همان قهرمان را به طرفه العينی از عرش به فرش می نشانند که از عهده هيچ بنی بشری در جهان ساخته نيست و مصداق آنچه گفته آمد را می توان در ماجرای رجل صاحب نام جمهوری اسلامی يعنی هاشمی رفسنجانی د انست .
هاشمی رفسنجانی از آغاز تاسيس جمهوری اسلامی تا به امروز همواره با پيشه قرار دادن سياست يکی بر نعل و يکی بر ميخ ، برای خود جايگاهی در نزد اهالی سياست ورز اين آب و خاک فراهم آورد که بقول عوام هميشه در وسط لحاف قرار داشت تا بدانجا که حتی وقتی روزنامه نگار جان برکفی چون اکبر گنجی در ماجرای قتل های زنجيره ای از او بعنوان عاليجناب سرخ پوش نام برد ، خدشه ی چندانی بر وجهه و جايگاه اين صاحب منصب روحانی در نزد مردم و اهالی سياست ورز وارد نشد و او فقط برای مدتی تنها با فرو رفتن در لاک سوکت، خود را نظر ها پنهان کرد و اساسا يکی از شگرد های اين عاقل مرد نظام ،همين طرفند سکوت است که بی شک نشان از تيز هوشی او دارد ، اما ماجرای سکوت اخير هاشمی رفسنجانی حکايت ديگری دارد
پس از ماجرای انتخابات اخير رياست جمهوری گروه هواداران جنبش سبز با توجه به حرکت های مردمی ، انتظار آن را داشتند تا اين رجل دانای نظام نسبت به انچه در نزد مردم تخلف ناميده می شود واکنشی از خود نشان داده و با سخنانی سمت و سوی خود را نسبت به ماجرای انتخابات روشن نمايد اما اين بار هم اين مرد سياست پيشه ، در پشت حصار سکوت پنهان شد تا بدانجا که غيبت و حضور وی در نماز جمعه اين هفته ، به سوژه داغ سه طيف قرار گرفت؛ حاميان ، منتقدان و رسانه های خارجی.
اين روز ها بحث حضور در نمازجمعه به امامت هاشمی رفسنجانی آنچنان داغ است. که برخی از هواداران جنبش سبز تمام اميد خود را به اين حضور پيوند زده اند و گمان دارند شرکت در اين نماز جمعه و شلوغ شدن آن، به نفع جنبش خواهد بود چرا که فرصتی قانونی برای نمايش معترضين به تخلف در مقابل تخلف کنندگان انتخابات است.خاصه که بنا بر روايتی گويا قرار است سه تن از سران جنبش اخير يعنی آقايان موسوی و خاتمی و کروبی هم در اين نمازجمعه حضور داشته باشند .
اما آنچه حضور هواداران جنبش سبز را در اين مراسم عبادی سياسی ترغيب می سازد ، باور غلطی است که گمان می برند خطيب اين هفته نماز جمعه تهران ضمن فصل الخطاب قرار دادن رهبری حمايت خود را از اين جنبش مردمی اعلام می نمايد و بعنوان مثال خواستار تجديد انتخابات می شود حال آنکه به شهادت کارنامه سی ساله هاشمی رفسنجانی و بياد آوردن نتيجه همه سکوت های اين دومين قدرت نظام ،‌ او در هر شرايطی حتی در زمانی که حق خود را در فرايند بازی قدرت، تضعيف و پايمال شده ديده است ، هرگز موضع گيری که بر خلاف مصالح نظام و شخص رهبری بوده باشد ، اتخاذ نکرده ، چرا که صرف نظر ازهمه اختلاف نظر هايی که با ديگر سران قدرت نظام دارد ، بقای خود را در بقای نظام سنجيده است .
حال در چنين شرايطی آنانکه اين دانای نظام را به مثابه يک قهر مان می بينند بايد با اين حکايت تاريخی تلنگری بر حافظه آنها زد که قهرمانان همه در گورستان تاريخ مدفونند آنچنانکه نقل است روزی ظل السلطان به سر طويله ايلخان بختياری ، حسينقلی خان رفت ، ايلخان بختياری، نژاد اسب هايش را يکی يکی می گفت تا اينکه ظل السلطان آهی کشيد و از ته دل گفت ، خان ، واقعا آن اسب ها يی چون رخش ، شبديز کجا رفتند ؟ ايلخان بختياری به رندی جواب داد ، حضرت والا، آن اسبها را مردانی چون رستم و پرويز سوار می شدند و همراه خود بردند .
پیش‌بینی شده که طول پارچه‌های امضا شده بیش از ده هزار متر باشد
طومار سبز در بيش از ۱۸۰ شهر جهان
طرح جمع آوری امضاء برای « طومار سبز» زیر عنوان « احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران نيست» که از روز جمعه در بيش از ۱۸۰ شهر جهان آغاز شده بود، روز دوشنبه به پايان رسيد.
اين طرح در پی اعتراض های هفته های اخير به نتايج انتخابات رياست جمهوری ۲۲ خرداد، از سوی گروهی از ايرانيان مقيم کانادا، تدارک ديده شده بود.
بر اساس اين طرح، از ساعت پنج تا هشت بعد ازظهر روزهای۱۰ تا ۱۲ جولای، ۱۹ تا ۲۱ تير، در بيش از ۱۸۰ شهر جهان، پارچه ای با رنگ سبز پذيرای امضای کسانی بود که بر اين باور بودند که محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران نيست.
علی تهرانی، پژوهشگر و فعال حقوق بشر در کانادا، که از او به عنوان مبتکر طرح « طومار سبز» ياد می شود، می گويد:
در مورد تعداد امضاها هنوز اطلاع دقيقی حاصل نشده است. نمايندگان شهرها بايد همراه با طومار صورت جلسه ها را ارسال کنند که جزييات امضا گيری را نشان خواهد داد و تعداد امضاها مشخص خواهد شد.
ما از نماينده ها خواستيم که حداقل متراژ پارچه ها را به ما گزارش دهند. طبق آماری که من تاکنون از اين ۱۸۱ شهر دريافت کرده ام، از يک متر طومار تا ۱۰۰ متر داشتيم. يعنی اگر به طور متوسط فرض کنيم که از هر شهر ۱۰ متر پارچه به ما برسد، رکورد اين طومار به بالای ۱۰ هزار متر خواهد رسيد. اين خلاف انتظار ما است و ما بيشتر از ۵۰۰ متر انتظار نداشتيم و همان طور که در تبليغات اين پروژه بيان شد، تصميم اين بود که اين طومار از برج ايفل يا برج بلند ديگری آويزان شود، ولی حضور مردم در اين پروژه درست مانند حضور آنها در صحنه انتخابات پرشکوه بود و مردم در اين کار هم حماسه ديگری آفريدند.
برنامه بعدی شما در اين ارتباط چيست؟
اول قرار بر اين بود که طومار از برج بلندی آويخته شود تا اثربخشی آن بيشتر شود. گويی شهادتی در پيشگاه تاريخ و پيشگاه مردم جهان است تا همه ببينند حکومت آقای احمدی نژاد يک حکومت غيرقانونی است، در انتخابات تقلب صورت گرفته و حق ملت سلب شده است. اما در حال حاضر به دو دليل از اين کار منصرف شديم؛ اول اينکه طول طومار بسيار زيادتر از چيزی است که انتظار می رفت و دوم اينکه در برج های بلندی مانند برج ايفل به دلايل فنی و امنيتی اجازه اين کار را نمی دهند.
بنابراين تصميم بر اين شد که اين پروژه در کنار ايفل و حد فاصل ساختمان حقوق بشر و ديوار صلح برگزار شود که از قول اوليه ای که به مردم داديم، فاصله نگرفته باشيم.
به جای اينکه طومار از برج آويخته شود، همراه با کارهای هنری که دوستان در حال انجام آن هستند، روی زمين پهن می شود و در عوض، نگاه ها در آسمان است، يعنی تيم فيلمبرداری و خبرنگاری از بالا تصوير برداری خواهند کرد که عظمت اين طومار را به دنيا نشان دهند.
آيا برگزار کنندگان اين پروژه قصد دارند برنامه های ديگری هم برگزار کنند يا اين پايان کار برنامه اعتراضی خواهد بود؟
آروزی ما اين است که مجبور نشويم اين طومار را نشان بدهيم. منظورم اين است که ما اين طومار را با حضور مردم خارج نشين درست کرديم تا همان طور که مردم داخل ايران با حضور ميليونی در خيابان شهادت دادند، ما هم در خارج با اين گونه حضور شهادت دهيم. هدف اين شهادت اين است که بگوييم شما تقلب کرديد و حق مردم را ضايع کرديد و اين حق بايد به مردم باز گردد.
ما خارج نشين ها وفعالان مدنی در ايران از ابزارهای سخت برخوردار نيستيم. اينها دارند با چوب و چماق و گلوله و زندان و تبليغات بی امان روی ذهن مردم کار می کنند، اما ما چاره ای جز روش های غير خشونت بار و مدنی نداريم.
اين طومار يک روش مدنی بود، برای اينکه نشان دهيم حق با مردم ايران است و هدف ما اين است که حکومت کوتاه بيايد. شورای نگهبان می توانست انتخابات را باطل کند که نکرد، رهبری می توانست انتخابات را باطل کند که نکرد و اکنون فقط يک راه پيش پای اينها است؛ اينکه آقای احمدی نژاد قبل از اينکه مراسم سوگندش برگزار شود، استعفا بدهد.
من به نمايندگی از طرف تمام کسانی که در اين پروژه شرکت کردند، قول می دهم اگر آقای احمدی نژاد استعفا بدهد و بيش از اين در مقابل ملت لجاجت نکند، ما اين طومار را نشان نخواهيم داد.
اين طومار يک سند بی نظير تاريخی است که در تاريخ ايران بی سابقه بوده است.

منبع: رادیو فردا
اجساد صدها جانباخته به گروگان گرفته شده استنوروز : پیکر پاک صدها شهید اعتراضات مردمی یک ماه اخیر در سردخانه ای در جنوب غربی تهران نگهداری می شود.در حالی که بسیاری از خانواده های زندانیان در بند همچنان نگران عزیزانشان از این نهاد به آن سازمان و از این زندان به آن دادگاه سرگردان و حیران بازی داده می شوند و هیچ مقام مسئول و غیر مسئولی در کشور حاضر به پاسخگویی به این خانواده های نگران نیست، برخی از خانواده ها را به محل نامعلومی دعوت می کنند و بعد از توجیه و تهدید آنها به آسیب دیدن دیگر اعضای خانواده و همچنین گرفتن تعهد مبنی بر عدم اطلاع رسانی در مورد مرگ فرزندانشان و امضاء اوراقی با اینمضمون که تائید می کنند عزیزانشان بر اثر تصادف و یا دیگر حوادث طبیعی جان سپرده اند جنازه های آنها را تحویل خانواده های داغدار می دهند.به گزارش خبرنگار نوروز به نقل از یکی از این خانواده ها که نخواست نامش فاش شود، وی را به سردخانه ای در جنوب غربی تهران که مخصوص نگهداری میوه و محصولات لبنی بوده است برده اند و آلبومی در اختیارش گذاشته اند که تصویر صدها کشته در آن بوده است تا جنازه فرزندش را از بین آنها پیدا کند. به گفته وی دیدن تصاویر کشته سدها نزدیک به نیم ساعت به طول انجامیده است.وی افزود در زمان خروج از این سردخانه پیکر صدها شهید را دیده است که در آنجا روی هم گذاشته شده بودند. این مادر داغدار می گوید با آنکه جنازه فرزندم را پیدا نکردم اما با دیدن آنهمه جنازه که رو هم دپو شده بود از هوش رفته ام و وقتی به هوش آمدم که در بیرون سرخانه و در ماشین بوده ام.همه اینها در حالیست که تمامی مقامات نظامی کشور در هفته های اخیر استفاده از سلاح گرم را در درگیری های تهران رد کرده اند و مشخص نیست این همه شهید و کشته که هر روز تنها نام برخی از آنها منتشر می شود به چه صورت کشته و شهید شده اند.

در هنگامی که گرد و خاک بعد از انتخابات دارد فرو کش می کند


در هنگامی که گرد و خاک بعد از انتخابات دارد فرو کش می کند
در هنگامی که خشم هایمان را با سائیدن دندادن ها بروی هم کنترل می کنیم
هستند مادرانی که برای گرفتن خبری از حال فرزندشان همه روزه فحش می خورند
کتک می خورند و تحقیر می شوند
تا شاید خبری از حال عزیزشان به دست بیاورند
تجربه سهراب نشان داد که به امنیت جانی هیچ کدام از آنهایی که در زندان اند نمی توان امیدوار بود
این مادران زجه می زنند
شیون می کنند و به پای ان نامردی می افتند که در جواب به آنها رکیک ترین فحش ها را می دهد
همزمان عزیزشان در زندان تحت شدیدترین شکنجه هاست
از ضرب و شتم تا تجاوزهای جنسی مکرر
از یاد نبریم سرنوشت ترانه موسوی را که در جریان مسجد قبا دستگیر شد
و انقدر به او تجاوز کردند که دچار پارگی رحم و مقعد شد و بیهوش به بیمارستان انتقال یافت
بعد از همانجا هم ربوده شد
مجدد تحت تجاوز قرار گرفت تا فوت کرد
سپس بدنش را سوزاندند و در بیابان های اطراف قزوین انداختند و زنگ زدند به خانواده اش که بروید جسد را پیدا کنید

مبادا که غیرتمان اجازه دهد از زندانیان کمنام غافل شویم
مبادا ...

مطلب زیر را حتماً بخوانید

نجشنبه ۱ مرداد ۱۳۸۸
زندانیانی که مفقود شده اند
چه بر سر بازداشت شدگان گمنام می آید
فرشته قاضي

علی رغم اظهارات مقامات قضایی و رئیس پلیس تهران مبنی بر آزادی اکثر بازداشت شدگان پس از انتخابات 22 خرداد، خانواده های بسیاری از زندانیان پس ازروزها و هفته ها سرگردانی بین دادگاه انقلاب و زندان اوین هیچ گونه خبری از عزیزانشان ندارند. از سوی دیگر، طی روزهای گذشته گروهی از کسانی که با قرار کفالت یا وثیقه آزاد شده بودند مجددا بازداشت شده اند. ماموران نظامی شبانه به منازل این افراد یورش برده و آنان را از رختخواب بیرون کشیده و با خود برده اند. آنان در پاسخ به اعتراض خانواده ها فقط گفته اند که این بازداشت ها برای تکمیل پرونده صورت می گیرد.

سرگردانی خانواده ها در مقابل دادگاه انقلاب و زندان اوینبه گزارش خبرنگار روز، خانواده های بازداشت شدگان اخیر که یا در تجمعات مسالمت آمیز مردمی و یا در یورش لباس شخصی ها به منازلشان بازداشت شده اند هر روز از ساعت 7 الی یازده شب در مقابل زندان اوین تجمع می کنند تا شاید خبری از عزیزانشان دریافت کنند. این خانواده ها بارها مورد هتاکی و توهین مسولان قرار می گیرند اما همچنان در مقابل زندان اوین می نشینند تا شاید عزیزانشان جزو آزاد شده ها باشد و یا خبری هر چند کوتاه کسب کنند و نام فرزندانشان را در لیست زندان ببینند.
هر روز لیستی از بازداشت شدگان بر دیوار دادگاه انقلاب و لیستی دیگر بر دیوار زندان اوین چسبانده می شود و هر روز از صبح تا پایان ساعت اداری خانواده ها در مقابل دادگاه انقلاب تجمع می کنند و از مسولان این دادگاه خواستار روشن شدن وضعیت فرزندانشان می شوند.
بازداشت شدگانی که مفقود شده اندبرخی از این خانواده ها خبر از تماس کوتاه تلفنی عزیزان دربندشان می دهند و می گویند برای روشن شدن وضعیت آنها هر روز به دادگاه انقلاب مراجعه می کنند. اما در این میان خانواده های بسیاری هستند که هنوز هیچ اطلاعی از سرنوشت عزیزان خود ندارند و نام آنان نه در لیست های زندان اوین و دادگاه انقلاب است و نه مسولان امر پاسخی به آنها می دهند. مادر یکی از زندانیان به روزمی گوید: از 25 خرداد هیچ اطلاعی از وضعیت پسرم ندارم و هیچ کسی جواب نمی دهد و مسولیت نمی پذیرد. این مادر که به شدت نگران پسر 22 ساله اش است، گریه امانش نمی دهد و در میان گریه می گوید: پسر من میخواست رای خود را پس بگیرد اما من اکنون حتی نمیدانم او کجاست و کجا برده اند و چه اتفاقی برای او افتاده است.این مادر با گله از برخورد مسولان می افزاید: تهدید می کنند که اگر سرو صدا کنید بازداشتتان می کنیم و این روزها بارها توهین کرده و با خشونت ما را راهی خانه هایمان کرده اند، در حالیکه من فقط میخواهم از پسرم خبری بگیرم.مادر این پسر مفقود شده با بیان اینکه از آقای موسوی می خواهیم پی گیر وضعیت فرزندان ما باشند از خبرنگار روز آدرس ستاد میرحسین موسوی را می خواهد و ما شماره تلفن ستاد پی گیری بازداشت شدگان را که از سوی موسوی و کروبی تشکیل شده در اختیار او قرار می دهیم.میرحسین موسوی و مهدی کروبی کمیته مشترکی برای پی گیری وضعیت بازداشت شدگان و مفقود شدگان تشکیل داده و از مردم خواسته اند که به این کمیته مراجعه کنند. این کمیته به گفته علیرضا بهشتی روز دوشنبه تشكیل جلسه داده و قرار شده در خصوص تشكیل یك بانك اطلاعاتی از بازداشتی‌ها و كشته شدگان بعد از انتخابات اقدام شود. همچنین مرتضی الویری که مسول رایزنی این کمیته با مسولان قضا معرفی شده گفته است: مقرر شده تا در ملاقات با مقامات هرچه سریعتر وضعت بازداشت شدگان و مفقودشدگان روشن شود و خانواده های انها از نگرانی رهایی یابند. بر اساس گزارش سایت اعتماد ملی تا روز چهارشنبه هفته گذشته 130 نفر به این کمیته مراجعه کرده بودند که 46 نفر وابستگان مفقودینی بوده اند که کسی اطلاعی از آنان ندارد.
زندانیان زیر 18 سالاز سوی دیگر در حالی که ادعا می شود تمام بازداشت شده های زیر 18 سال آزاد شده اند، اما مشاهدات خبرنگاران روز خلاف آن را ثابت می کند. بر اساس این مشاهدات خانواده هایی که برای پی گیری به دادگاه انقلاب می آیند عنوان می کنند که دختران و پسران 17 یا 16 ساله آنها بازداشت هستند. پدر یکی از بازداشت شدگان می گوید که از وضعیت دختر 17 ساله اش هیچ اطلاعی ندارد. او که از عدم پاسخگویی مسولان به شدت عصبانی است به روز می گوید: دختر من به همراه دوستانش در بهارستان بوده که به اتفاق یکی از دوستانش بازداشت شده است.وی می افزاید: چند تن از دوستان دخترم شاهد بازداشت او و دوستش بوده اند اما نام او نه در لیست زندان اوین است نه در لیستی که اینجا به دیوار چسبانده اند و کسی هم پاسخی نمی دهد.این پدر که همچون سایر خانواده های بازداشت شدگان از عنوان کردن و انتشار نام خود وحشت دارد و می ترسد وضعیت دخترش بدتر شود می گوید: هفته گذشته پلیس تهران اعلام کرد که برای پی گیری فرزندانمان به پلیس امنیت نیروی انتظامی مراجعه کنیم. ما نیز رفتیم مشخصات دخترم را گرفتند و شماره تلفنی داده و گفتند پی گیری می کنیم. اما بعد از آن نه به تلفن پاسخ می دهند و نه دیگر به آنجا راهمان می دهند.معاون پلیس امنیت نیروی انتظامی 24 تیرماه خبر از آمادگی نیروی انتظامی برای دادن اطلاعات درباره سرنوشت افراد بازداشت شده در حوادث اخیر به خانواده های آنان داده و از خانواده ها خواسته بود که برای کسب اطلاع از سرنوشت فرزندان خود به پلیس امنیت نیروی انتظامی تهران بزرگ مراجعه کنند.او همچنین درباره افرادیکه اموال آنها توسط پرسنل ناجا تخریب شده است گفته بود که بازرسی ناجا با بررسی شکایات با متخلفان برخورد می کند. امری که هیچ وقت تحقق نیافت و با وجود اینکه فیلم ها وعکس های منتشر شده به خوبی نشان از تخریب خودروها و اموال مردم توسط پگان ضد شورش دارد، اما خانواده هایی که برای گرفتن خسارت به مراکز بیمه مراجعه کرده بودند با این جمله مواجه شدند که دستور داده شده به اغتشاشگران خسارت نپردازیم. اعتراض و پی گیری این خانواده ها تاکنون نتیجه ای نداشته است.
انتقال 60 نفر به بند عمومیروز دوشنبه در دادگاه انقلاب به خانواده ها اطلاع داده اند که 60 تن از بازداشت شدگان به بندهای عمومی منتقل شده اند. این قضیه با اعتراض شدید خانواده ها مواجه شده است. آنان می گویند فرزندان ما هیچ جرمی مرتکب نشده اند و نباید در کنار مجرمان حرفه ای قرار بگیرند. این 60 نفر و همچنین بازداشت شده های دو روز بعد از انتخابات با وجود اتمام بازجویی ها همچنان در زندان به سر می برند.

ضرب و شتم شدید بازداشت شدگاننحوه برخورد با بازداشت شدگان نگرانی بزرگی را نه تنها در خانواده های آنان بلکه در سطح افکار عمومی برانگیخته است. اکثر آزاد شدگان عنوان کرده اند که به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند و با باتوم و شوک الکتریکی آنان را مورد ضرب و شتم قرار داده اند. برخی از این بازداشت شدگان هنگام آزادی آثار این برخوردها را در خود دارند. آنان مورد شکنجه قرار می گیرند تا اعتراف کنند از ستاد میرحسین موسوی و یا از خارج از کشور خط گرفته اند تا اغتشاش ایجاد کنند. یکی از این آزاد شدگان به رادیو فردا گفته است: در بازداشتگاه شاپور داخل آفتاب داغ، روی آسفالت، جوانان زخمی راکه در حین تجمع بازداشت شده بودند با بدن‌هایی کاملا زخمی و خونین و برهنه روی آسفالت داغ خوابانده بودند. آن‌ها به شدت کتک خورده بودند. برای یک لیوان آب التماس می‌کردند. شیر آب در فاصله ده متری بازداشت شدگان بود. اما اجازه نمی‌دادند احدی قطره ‌ای آب بنوشد. اجازه نمی‌دادند نیازهای اولیه اشان را برطرف کنند. به گفته وی: آن‌هایی را که با بدن زخمی ناشی از سوختگی درد می‌کشیدند روی آسفالت داغ می‌خواباندند. جوانکی قسم می‌خورد که بسیجی‌های هم محل خودم مرا برداشتند و انداختند توی آتش. این بود که این نوجوان از آرنج تا مچ دستش پوست نداشت. این فرد را با آن وضعیت خوابانده بودند روی آسفالت داغ. کسانی می‌آمدند بین جمعیت و می‌گفتند که دستهایتان را پشت گردنتان بگیرید و به حالت کلاغ پر بایستید. شاید تحمل این شکل ایستادن برای یک ساعت سخت نبود، اما مجسم کنید کسی مجبور باشد هشت ساعت به این شکل و شمایل بایستد. ناگهان می‌دیدی یک نفر می‌آمد و با لگد می‌رفت توی صورت هر کسی که دلش می‌خواست و میلش می کشید، به میرحسین موسوی فحش میدادند و....
تجاوز به بازداشت شدگاناز سوی دیگر و در حالی که تاکنون اخبار کمتری از وضعیت بازداشت شدگان در شهرستان ها منتشر شده، روزنامه گاردین نوشته در جریان تظاهرات شیراز چند جوانی که دستگیر شده‌اند، مورد تجاوز جنسی قرار گرفته‌اند. بر اساس این گزارش پزشک یکی از این جوانانی که مورد تجاوز قرار گرفته گفته است: فقط چهار دندانش سالم باقی مانده است و رکتوم او در اثر تجاوز پاره شده است و مجبور می شوند او را با کارت بیمه شخص دیگری به بیمارستان ببرند.روزنامه گاردین به نقل از این جوان نوشته است: او را دوشنبه بعد از انتخابات وقتی که با چند جوان دیگر مانع حمله مامورین به معترضان میشد دستگیر می کنند. تمام آن روز او را در ماشین نگاه میدارند، بعد به یک سلول انفرادی می برند و در آنجا او را از سقف آویزان کرده و مرتبا می زنند. بعد او را به اتاقی دیگر می فرستند که چند جوان همسال او در آنجا بودند. روز شنبه یا یکشنبه بعد بود که در این محل جدید به او تجاوز می کنند. سه مرد قوی هیکل وارد اتاق می شوند و دو نفر او راروی زمین می خوابانند و نفر سوم جلوی آنها و چهار بازداشتی دیگر به او تجاوز می کند. این کار در روزهای بعد هم ادامه پیدا میکند و بازجویی و فشار برای "اقرار" به اینکه از خارج دستور می گرفته نیز همراه آن ادامه پیدا میکند: درتمام طول هفته گذشته دیگر بازجویی هم نبود، فقط تجاوز و بعد سلول انفرادی...

تحویل پیکر کشته شدگان
این اخبار در حالی منتشر می شود که طی روزهای گذشته پیکر چند تن از کشته شدگان به خانواده های آنان تحویل داده شده است. خانواده هایی که سرگردان و درمانده از پی گیریهای بی جواب، پیکر عزیزانشان را در بهشت زهرا به خاک سپرده اند. این مساله به شدت نگرانی خانواده های بازداشت شدگان را در پی داشته است. آنان هم از کشته شدن فرزندانشان می ترسند و هم از اینکه فرزندانشان مورد شکنجه قرار بگیرند و در مراجعه به دادگاه انقلاب این نگرانی ها را بر زبان می آورند. اما فقط با برخوردهای تند مسولانی مواجه می شوند که مطابق قانون باید پاسخگو باشند و نیستند. در حالیکه مقامات رسمی آمار بازداشت شدگان را 500 نفر ذکر می کنند گروههای مدافع حقوق بشر اعلام کرده اند که تعداد بازداشت شدگان بیش از 2000 نفر است.